صورتی خالخالی

ای کاش زمستان هم، عاشق بشود

دل های همه پر از شقایق بشود

ای کاش که ناو ها به گل بنشینند

سهراب فقط سوار قایق بشود!

پاورقی:
برای بزرگداشت سهراب حتی یک ماه هم دیر نیست! امیدوارم لیاقت ستودنشو داشته باشم...

حرف حسابیه!
آدمای بزرگ در مورد اندیشه هاشون حرف می زنن
آدمای متوسط درباره ی کارهاشون حرف می زنن
و آدمای کوچیک درباره ی دیگران حرف می زنن!



نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1391 ساعت 05:36 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

از دلهره پر شدم ولی بی دردم

دنبال دلیل گریه ها می گردم

از شوق کسی گریه قشنگ است ولی

ای اشک بمان جای خودت من مردم!


پاورقی:
ممکنه مادرا تو سن ما چهرشون فرسوده شده باشه ولی از زمان بچگیمون زیباتر شدن.. این کامنت قصارمو تو چنتا وبلاگ کپی کردم ...


فریدون فروغی رو خدا بیامرزه
حالی می کنیم با آهنگاش این روزا!


14 ساله منتظر اون شنبه ایم که قراره شروع کنم به درس خوندن!




نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ساعت 06:24 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

دستان تو که سفارت آغوشند

گلبرگ گل و شکوفه را می پوشند

گر بوسه زنم به دستت ایراد نگیر

وفتی که تمام بوسه ها خودجوشند






نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ساعت 09:07 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

سرم پر از افکار مختلف است
نمی خواهم کتاب های شعر را کنار بگذارم این روزها

نمی خواهم از پنجره و باران دل بکنم

حتی به عمق اندوه شجریان بیشتر پی می برم
با آن سیمرغ رنگی کنار پوستر خاکستریش
که جذاب تر شده برایم این روزها

میکزوبیولوژی!
فقط شب امتحان جزوه ی کپی شده ات را می خوانم

آه میکروبیولوژی!
می گویی حتی مرگ بار ترین باکتری ها هم اول باید کلونی تشکیل بدهند
آن وقت استریلیزاسونشان خیلی سخت می شود

اما محیط کشت من اصلا مساعد نیست این روزها
اگر مانند یک اسپور*
دیواره ای محکم بین خودم و اطرافم ایجاد نکنم
اگر غیر فعال نشوم
نابود خواهم شد

آه میکروبیولوژی!
به من بگو
تا کی باید منتظر پایان دوره ی واکسیناسون بنشینم؟

پاورقی:

*اسپور: یه چیزیه که توضیحشو تقریبا دادم

امتحان جانفرسای میان ترم میکروبیولوژی نزدیکست...

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 11:27 ق.ظ توسط مهدی نظرات |

به دل دردیست کو درمان ندارد

تن بی سر دگر سامان ندارد

چنان تنها و بی کس گشته ام من

که دیگر مرگ قصد جان ندارد

پاورقی:
هفته نامه رو به دلیل عزاداری این هفته ننوشتم
شاید هم دیگه ننویسم!



نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ساعت 09:55 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

در فصل خزان برگ عاشق ماندم

تا فصل گل و تگرگ عاشق ماندم

در محکمه ی خدا خودت می بینی

تا بوسه ی جان به مرگ عاشق ماندم


پاورقی:
دیروز شاید یکی از هیجان انگیزترین روز های شاعری من بود! یک باره و بدون آمادگی دو رباعی طنز خواندن جلوی قاسم رفیعا و چند شاعر دیگر برای من یک افتخار بود...
قاسم رفیعا از بچه محلای خوب امام رضایه!!... همین!

نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 09:59 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

قبل از هر چیز از تمامی دوستان وبلاگ كه می آیند و كامنت می گذارند ولی ما نمی توانیم خدمتشان برسیم عذر خواهیم. این روز ها كمی درگیریم.
امروز طبق معمول پنج شنبه ها جهت درس عملیات زرعی رفته بودیم مزرعه. چه هوای خوبی بود. جایتان خالی. آنجا مزرع سبز دانشكده دیدیم و داس و بیل و این ها ناگهان از وبلاگمان یادمان آمد كه هنگام هفته نامه اش رسیده!

به دلیل همان مسائلی كه گفتیم این هفته زیاد نتوانستیم اخبار سانه ها را دنبال كنیم ولی كما فی الظاهر حماسه ها آفریده شده اند!
منظورمان هك شدن سیستم بانكی، باخت استقلال و صدر نشین ماندن پرسپولیس در جام قهرمانان، همچنین شكست كل دنیا در مقابل اقتدار هسته ای ما كه آخرش هم نفهمیدیم چرا اینقدر پر رو هستند؟ از وقتی ما یادمان می آید هی می بازند ولی باز هم خودشان را با ما می گیرند! همچنین روی كار ماندن كسی كه نمایندگان جرات نمی كنند بگویند اگر وقت دارید از كارتان استعفا دهید و بیایید دادگاه، و ... نیست. این ها همه درشان صلاحی وجود دارد كه ما ملت عوام از آن سر در نمیاوریم و دشمنان با بوق های تبلیغاتیشان بزرگ می كنند.
در این بین فقط یك چیز به ما مربوط است. آن هم اینكه تورم حدود 20 درصد اعلام شده! البته احتمالا تورم در كوچه ی بعضی ها 20 درصد بوده! و كمكم دارد باورمان می شود كه منطقه ی زندگی ما دارد اروپایی می شود!!
باید بیشتر روز لنگوجمان پركتیس كنیم بكاز داریم اروپا را هم پشت سر می گذاریم.

اطلاعیه: به یك عدد وزیر نفت جهت تدریس زبان انگلیسی نیازمندیم!


The-History-Of-Search.jpg
نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 11:31 ق.ظ توسط مهدی نظرات |

ای دوست بیا که حال من ارگ بمست

آه از ته دل فاصله ی دم به دمست

دو ماه شد و از تو خبر نیست، چرا

«یارانه» ی تو به چشمم اینقدر کمست؟

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین 1391 ساعت 04:06 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

رنگ از سر ما چه زود بردست فلك

گاهی ز یقین پریم و گاهی پر شك

«یوسف» ته چاه گر طنابی برسد

بندست نگیرش که نباشد به کمک

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391 ساعت 02:52 ب.ظ توسط مهدی نظرات |

خدا را شکر!

بلاخره دادگاه اختلاس مالی اخیر برگزار شد و مجرمین دارند به سزای اعمالشان می رسند! اینجا می خواهیم قسمتی از دادگاه علنی را بنویسیم:
- آقای (م.ا) مبلغ 2 میلیارد دادم به آقای < بوووووووووووووق >... ولی آقای (د.ب.ا) گفت 3 میلیارد دیگه بده به آقای < بووووووووووق >
آقای ( خ.ا.ک) پشت تریبون: من 220 میلیون دادم به آقای (ث.م.ی.غ) که بده به آقای (ن.ه.ل) که بریزه به حساب آقای < بووووووق > ولی آقای < بوووووووووق> گفت کمه آقای (خ.ا.ک)! منم به رئیس بانک < بوووووق> رییس شعبه < بوووق بووووق> خیابان <بووووووق> گفتم : آقای (ع.ل.ر) باید بری از خانوم (د.ل.خ) چمدونو بگیری ببری بانک < خیلی بووووووووووووق> بدی تا کارت راه بیفته !
بله واقعا از علنی بودن این دادگاه می توان به قاطعیت در برخورد با این مسئله پی برد! البته آقای خاوری تنها شخص معلوم النام که در کانادا مشغول شمردن پول هایشان هستند. علی ایحال باید خدارا شکر منیم ایشان فقط خاوری بودند! اگر کامیونی و هواپیمایی چیزی بودند که تا فرش زیر پای مارا نیز جار می کردند!
این پست را گذاشتیم چون احساس می کردیم باید دین خود را نسبت به این موهم ادا کنیم!

راستی گفتیم اخبار! نمی دانیم چرا چند وقتیست احساس می کنیم اینجایی که زندگی می کنیم اروپا است! ما که از دنیا بی خبریم شمارا به خدا بگویید مشهد جزو انگلستان و آلمان و یونان و... است یا ایران؟ چرا که در اخبار می گویند کشور های اروپایی یکیشان دچار بحران گرانی سوخت است دیگری بازارهایش رکود کرده و... . این روزها به تریای دانشگاه یا سوپری های محل که سر می زنیم می بینیم جنس هایشان ته کشیده و جنس جدید نمی آورند! ما تمام چیزهایی که اخبار در مورد اروپا می گوید اینجا می بینیم! فکرش را هم نمی کردیم اینقدر زود شهرمان اروپایی شود!

با صداقت هدایت می کرد...



چقدر از آدم هایی که در عین معروف و بزگ بودن مهربان و گرم هستن خوشمان می آید...

تا هفته ی آینده لدن بخندید!

نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت 11:12 ب.ظ توسط مهدی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak